محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
26
مخزن الأدوية ( ط . ج )
و اكثر اين مراتب در اكثر اثمار خصوص حلوه آنها بيّن و ظاهر مىگردد مثلًا اگر بر ماده آنها رطوبت و لطافت غالب باشد مانند انگور و انبه و امثال اين هر دو كه در ابتدا تفه پس قابض مىباشند به اعتبار كثافت ماده و عدم تأثير حرارت در آنها كما ينبغى و بعد از آن كه اندك لطافتى يافتند و حرارت در آنها اندك زياده تأثير نمود عفص مايل به حموضت مىگردد و رفته رفته حموضت مىافزايد و عفوصت مىكاهد و چون قريب به اعتدال رسيدند ميل به حلاوت مىنمايند و آهسته آهسته حلاوت مىافزايد و حموضت مىكاهد تا آنكه شيرين مىگردند و اگر رطوبت در آنها بسيار و وافر باشد بعد از نضج تام چون حرارت منضجه اصليه ناقص گردد و حرارت غريبه در آنها تأثير نمايد باز حامض مىگردند و اگر ماده آنها چندان لطافت نداشته باشد و حرارت غريبه قوى باشد مىگرداند آنها را حريف و يا مر و در انبه اين مراتب و اكثر طعوم مشاهده شده در بعض آن طعم شبت و نانخواه و رازيانه و كافور و غيرها نيز دريافت شده و هم بر اين قياس اثمار ديگر به اختلاف مواد و فواعل و با اندك تفاوت تأثير و تأثر آنها متفاوت و مختلف مىگردند چنانچه ذكر يافت . * بدان كه * بعض طعوم با هم مشاركاند و ليكن در شدت و ضعف و اختلاف ماده و تأثير فاعل متفاوت مانند حريف كه مشارك مر است الا آنكه در حريف به سبب لطافت ماده ظهور و تأثير فاعل زياده ظاهر است و در مر كمتر و نيز مر و مالح با هم مشاركاند الا آنكه تأثير فاعل در مر زياده است از مالح و لهذا چون در ملح حرارت زياده از حد لايق تأثير نمايد و لطافت و رطوبت آن را فانى سازد و ماده آن را كثيف گرداند آن را مر نيز مىگرداند مانند ملح مر به خلاف ملح طعام و همچنين قابض با عفص و عفص با حامض و حامض با تفه مشاركاند و ظهور آثار و افعال هر يك نيز به همان نسبت به مراتب مىباشد . * و امّا حريف * به كسر حاء و راى مهملتين و دويّم از آن هر دو مشدد و سكون ياى مثناة تحتانيه و فا كه به فارسى تيز و تند نامند . آن است كه در حين چشيدن زبان را بگزد و اجزاى آن در زبان نفوذ كند و از افعال آن جلا و خراشيدن سطح جلد و غوص در آن و تفتيح و ترقيق و تلطيف و تقطيع و تحليل و تنقيه و تعفين و تسخين و احراق است به سبب شدت گرمى و لطافتى كه در جوهر آن است مانند فلفل و خردل و هر چه در آن تيزى باشد به مراتب خود . * و امّا مر * به ضم ميم و تشديد راى مهمله كه به معنى تلخ است آن است كه به سطح ظاهر زبان نفوذ كند و غوص در آن نمايد و سطح آن را خشن سازد و طبيعت را از آن كراهيت و نفرت بود و طبيعت را بر هم زند و از افعال آن جلا و تلطيف و ترقيق و تقطيع و تخشين و تجفيف و تسخين و منع تعفن است امّا كمتر از حريف به سبب حرارت و ارضيتى كه در جوهر آن است و در ساير افعال ضعيفتر از حريف است الا در تجفيف و منع تعفين كه زياده از آن است به سبب ارضيتى كه در جوهر آن است مانند مرّمكى و صبر و هر چه تلخ و در آن تلخى است نيز به مراتب خود . * و امّا مالح * كه به معنى شور است آن است كه نفوذ كند بر سطح زبان بدون گزيدن و جلا دهد سطح آن را و از افعال آن تفتيح و تلطيف و تحليل و جلا و تقطيع و تغسيل و منع عفونت و تسخين به اعتدال است به سبب اعتدال جوهر خود و در ساير افعال قريب به مرّ است و از آن ضعيفتر مانند املاح و آنچه در آن ملوحت باشد نيز به مراتب خود . * و امّا حامض * و حموضت كه به معنى ترش و ترشى است آن است كه سطح زبان را اندك بگزد و نفوذ در آن نمايد و آب در دهان آيد حتى از تصور آن و از افعال آن تلطيف و تقطيع و تنفيذ و ارخاء و تفتيح مجارى و سدد و جلا و احداث برودت و رطوبت است به سبب برودت و ماييت و لطافت جوهر خود مانند سركه و آب ميوههاى ترش و آب ماست و آنچه در آن ترشى است نيز به مراتب خود . * و امّا عفص * به فتح عين مهمله و كسر فا و صاد مهمله كه به معنى زمخت است آن است كه اجزاى زبان را بر هم كشد و